افسانه مدیر به مثابه رهبر ارکستر

مدیر به مثابه رهبر ارکستر دکتر شاهین سلطانی

درباره مدیریت داستان ها گفته می شود .کسانیکه خارج از گود هستند همواره لبه تیز انتقادات را به سمت مدیر نگهمیدارند و انتظارات از مدیریت همیشه بالاست .مدیر خود را در مخمصه می بیند با بی شمار مسائل و مشکلاتی که همواره در گریبان اوست .بیرون از دایره مدیریت هستند کسانیکه خوش بحالش را به مدیر می گویند و تصورشان از مدیریت نشستن پشت یک میز آنچنانی و صدور دستور و اجرای فرامین از سوی زیردستان است اما از ته دل مدیر خبر ندارند .این قصه ای تکراری است اگر چه در سال های اخیر مدیریت در کشورمان خصوصا در سطح بالا در اذهان عموم شغلی فاقد تخصص است !کسی که هیچ نمی داند و هیچ پاسخگویی ندارد و فقط چند صباحی می آید و می رود و هیچ نشانی از تبعات تصمیمات او وجود ندارد .

کافی است مدیران فوتبالی را به عنوان نمونه مثال بزنیم .جایگاهی که همواره خاطرخواهان بسیاری وسوسه و سودای قرار گرفتن در این تصدی را دارند .می دانند پشت تیم و نزد هواداران محبوبیت ، توجه رسانه ای و شهرت و خیلی مسائل دیگر وجود دارد و اخباری که از میزان بدهی ها ، تصمیمات غلط درباره جذب بازیکنانی که حتی یک بازی تمام برای تیم انجام نداده اما میزان طلبکاری شان هزاران برابر حقوق مردمانی است که این پول ها در رویای آنها نمی گنجد !اما هیچ خبری از بازخواست و جواب دهی آنها وجود ندارد .در ذهن عموم اینگونه است که این مدیران اگر نبودند و ما بودیم شاید بهتر نتیجه می گرفتیم !و البته گاهی هم واقعا حق با آنهاست ! به هر روی مدیریت در نزد مدیران کاری سخت است .

صاحب نظران بسیاری هستند که  مدیر را به مثابه رهبر ارکستر می دانند که در تلاش است با همکاری جمعی و گروهی با ایجاد وفاق و هماهنگی یک هدف مشخص و واحد که پرداخت یک موسیقی برای جلای روح است را فراهم نماید. بد نیست در اینجا سه رویکرد از سه متفکر در این حوزه را با هم بررسی می کنیم تا ببینیم شما کدامیک را بیشتر می پذیرید .

نقل قول اول از پیتر دراکر _پدر مدیریت نوین و یکی از مشهورترین نویسندگان حوزه مدیریت _ این چنین است که ” مدیر همانند رهبر ارکستر سمفونیک است ، آلات موسیقی که هریک بطور جداگانه صدایی دل خراش دارند تنها به دلیل تلاش و چشم انداز و رهبری او با یکدیگر ترکیب شده و موسیقی همنوا و هارموینک و خوشایندی حاصل می مشود .”

نقل قول دوم از سونه کارلسون اقتصاد دان شهیر سوئدی است که می گوید ” قبل از این که این تحقیق را آغاز کنم مدیر برای من همچون رهبر ارکستری بود که گروه نوازندگان را از دور هدایت می کرد اما اکنون پس از اجرای تحقیق مدیر برای من بیشتر عروسک خیمه شب بازی را می ماند که صدها نفر در حال تکان دادن نخ های آویزان متصل به او هستند و او را مجبور به انجام دادن و یا ندادن کارها می دانم.”

نقل قوم سوم از لئونارد سلیز استاد دانشگاه کلمبیاست که می گوید “مدیر همانند رهبر ارکستر سمفونیک ، همواره تلاش می کند از طریق هماهنگ کردن آلات موسیقی ، اجرایی آهنگین و گوش نواز را در طول زمان ارکستر حفظ کند اما رهبر ارکستر در حالی باید به این هدف دست یابد که کار با هریک از نوازندگان آلات موسیقی دشواری های خاص خود را دارد مدیر صحنه در حال جابجایی دکور است ، تغییرات دما تماشاگران سالن و عملکرد آلات موسیقی را مختل کرده و بدتر از همه اسپانسر برنامه خواستار تغییرات غیرمنطقی در اجرای ارکستر است !”

نظر شما به کدامیک از نقل قول ها نزدیک تر است ؟شما کدام یک از نقل قول ها را می پسندید؟

جالب است هنری مینتزبرگ  دراین باره می گوید همیشه مخاطبین وقتی دو نقل قول اول را برایشان بازگو می کنم تقریبا پنجاه پنجاه رای می دهند و با نظریات موافقت خود را اعلام می کنند در حالیکه وقتی نظر و نقل قول سوم را می گویم تقریبا همه با نظر سوم موافق هستند .شما در این باره چگونه می اندیشید ؟

آیا شما هم با نظر سوم موافقید که مدیر نه رهبر ارکستر است و نه عروسک خیمه شب بازی بلکه اوکسی است که اگرچه در محاصره عوامل محدودکننده بسیاری قرار دارد اما همچنان سعی می کند اوضاع را کنترل کند ؟

توصیه : همواره مراقب اغراق هایی باشیم که در تعریف شغل مدیریت رخ می دهد !!!

شاهین سلطانی مدرس تحلیل رفتار متقابل TA

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *